ایران

میهمانی ماه رمضان: باز کردن روزه در ایران

مهدیه جهانگیر*—درست کردن شامی کار سختی و نیازمند مهارت است. قبل از اینکه مواد آن را درون تابه بگذارید باید وسطش یک سوراخ درست کنید. برای اینکه پف کند باید به صورت مداوم روی سطح آن روغن داغ بریزید. من این روش را از مادرم یاد گرفتم که او نیز آن را از مادرش یاد گرفته بود و سنت پخت این غذای پیچیده ایرانی، به احتمال زیاد به همین ترتیب از طریق من به نسلهای بعدی خانواده انتقال خواهد یافت.

Breakfast table in north Iran

سفره افطاری در شمال ایران

آشپزی و غذاهای ایرانی، با در نظر گرفتن قومیتها و فرهنگهای مختلفی که در این کشور زندگی می کنند، همواره خوشمزه و محسورکننده بوده است. هنر آشپزی یک سنت افسانه ای و مشهور در منطقه خاورمیانه است و هر نقطه، غذاها و دستورالعملهای خاص به خود را دارد. به همین دلیل، انواع غذاها در طول ماه رمضان نیز از اهمیت و تنوع خاصی برخودار است.

شامی غذایی است که مردم شمال ایران درست می کنند؛ مایه شامی از ترکیب گوشت و نخود زرد چرخ شده درست می شود و به صورت قطعات کوچک دایره ای شکل درون تابه قرار داده می شود تا پخته گردد. این غذا اغلب در طول ماه رمضان در کنار نان، پنیر، سبزیجات و عضو جدایی ناپذیر سفره های افطار ایرانی، چایی (سیاه) سرو می شود.

در شمال ایران همچنین نوعی شیرینی خاص به نام خوشکار از آرد برنج درست می کنند. در عین حال، بامیه و زولبیا، که در کشورهای عربی و ترکیه نیز یافت می شود، شیرینی ملی و غالب ایرانیان است و در سرتاسر کشور به فروش می رسد.

Tea and Zulbia

چای، خرما و زولبیا

ایرانی ها اغلب روزه شان را هنگام غروب آفتاب، با مقدار کمی غذا باز می کنند و پس از خواندن نماز مغرب، غذای مفصلی می خورند و تمام اعضای خانواده در یک زمان، در یک خانه گرد هم می آیند. باز کردن روزه آیین و تشریفات خاص خود را دارد؛ روزه داران منتظر اذان و موذن می شوند که مسلمانان را به نماز مغرب فرا می خواند (از طریق تلویزیون و یا مسجد محل). پس از آن روزه داران چندی دعا می کنند. اما کسی به سوی غذا یورش نمی برد! آنها پیرو سنت پیامبر، حضرت محمد (ص)، روزه خود را با یک لیوان آب گرم و چند خرما باز می کنند؛ و تا پس از به پا داشتن نماز مغرب چیزی نمی خورند. پس از ادای نماز، همگی، بعد از یک روز روزه داری بلندمدت، بدون اینکه حتی قطره ای آب در طول روز به دهان آنها وارد شده باشد، شروع به خوردن غذای اصلی می کنند.

برای کسانی که هنگام اذان هنوز سر کارند یا در شهر غریبه هستند، افطار برایشان در محل کار و یا در مساجد پس از نماز، به خصوص در شهر قم و مشهد، مهیا است. برخی از مردم، نزدیک وقت اذان در ظرفهای کوچک بین خانواده های مستمند غذا توزیع می کنند. در اکثر محلات، یک یا دو خانواده وجود دارد که غذای افطارشان را، برای بهره مند شدن از ثواب افطاری دادن، با دیگران شریک می شوند. در نتیجه، این امری طبیعیست اگر چند دقیقه پیش از غروب آفتاب، زنگ در شما به صدا در بیاید و همسایه ای با یک کاسه آش یا شله زرد پشت در منتظر شما باشد و برای شما آرزوی قبولی طاعات از سوی خداوند در ماه مبارک رمضان بکند.

آش نوعی سوپ غلیظ ایرانی است که معمولا داغ سرو و در انواع مختلفی پخت می شود. این غذا هم مثل شامی یکی دیگر از غذاهای دشواری است که مادرم نحوه پخت آن را به من آموزش داده است. معمولا پخت آن بسیار طول می کشد و گاها از یک یا دو روز پیش از پخت باید مواد لازم برای آن را آماده کرد. ایرانی ها دیگهای بزرگی از آش در ماه رمضان بار می گذارند تا بتوانند برای هرکدام از خانواده های اطرافشان، تا آنجا که امکان داشته باشد، کاسه ای آش بفرستند. درب این گونه خانه ها معمولا باز است و مردم از هر گوشه ای می آیند تا سهمی از این آش ماه رمضان داشته باشند.

Ash, Iranian thick soup

آش، نوعی سوپ غلیظ ایرانی

رمضان یکی از اوقاتی است که میتوان در آن مهمان نوازی معروف ایرانیان را مشاهده کرد. دعوت میهمانان در طول ماه رمضان و به هنگام افطاری در ایران یک سنت است و حتی از میهمانان ناخوانده هم پذیرائی می شود. ایرانی ها معتقدند که خداوند صاحب مجلس، یعنی میزبان میهمانی را وقتی سفره و غذایش را با دیگر انسانها شریک می شود، غرق رحمت و آمرزش خود می کند و این سنت در ماه رمضان پررنگ تر می شود. در فرهنگ ایرانی، در هر حال، “مهمان حبیب خداست”!

Breakfast table in the mosque of Imam Reda shrine, Mashhad

سفره افطاری در مسجد واقع در حرم امام رضا (ع)، مشهد

*مهدیه جهانگیر، سردبیر رویای ایران

گل آفرین: بازگشت به خانه، برای اولین بار

گل آفرین رازی*مادرم پرسید “چه احساسی داری؟” جواب دادم “هیچی.” ما سوار یکی از هواپیماهای ایران ایر بودیم. تابستان سال 1379 بود. 18 سال داشتم و برای بار اول به کشور محل تولدم و اجدادم که وقتی تنها 5 سال داشتم، آنجا را ترک کرده بودم، باز می گشتم. نمی خواستم به مادرم بگویم که چه حسی دارم. نمی توانستم سوالش را آن لحظه پاسخ دهم. تنها به جلویم خیره شده بودم، و ناگهان درها باز شد. ما وسط فرودگاه مهرآباد بودیم؛ شب بسیار تاریکی بود. برای لحظه ای ایستادم و قبل از اینکه از پله ها پایین بیایم به اطرافم نگاهی انداختم. نمی دانستم چه حسی باید به این مکان داشته باشم، اما به هر حال، حالا آن جا بودم!

Tehran grand bazaar

بازار بزرگ تهران

کمترین چیزی که می توانم راجع به تهران بگویم این است که این شهر مرا به راستی گیج و مبهوت کرد. پیش از سفر به این مکان، بدون اینکه بدانم قرار است به این جا سفر کنم، برای اینکه از آن اطلاعاتی داشته باشم و ارتباطم را با آن حفظ کنم، مطالعه زیادی راجع به آن کرده بودم. دانستن نه تنها تاریخچه آن، بلکه دانستن وضعیت فعلی آن برای من اهمیت بسیاری داشت. کار آسانی نبود، و نیاز به تلاشی مبرم از سوی من بود—به طور مرتب از مردم راجع به اینکه شرایط پیش، پس و حتی در طول انقلاب سال 57 چگونه بود، سوال می کردم. همه آنها در این نقطه با هم اشتراک داشتند: اینکه پس از سال 57 “همه چیز تغییر کرده است”؛ در عین حال، به نظر می رسید که مردم روی جزئیات ریزتر با هم اتفاق نظر ندارند. به نظر می رسید که تهران به هیچ کسی تعلق ندارد و همه در تلاش بودند تا آن را منتصب به خود بدانند. مردم سنتی و مذهبی تر وقتی از کنار قشر مدرن و غیرمذهبی رد  می شدند، به آنها می گفتند که “نخندید” و بعضی اوقات از زنان می خواستند که حجابشان را درست کنند. تصور کردم که “آنها بر سر این شهر با هم در جنگ هستند و خود شهر نیز در دفاع از خود با آنها می جنگد” حقیقت این است که مثل سال 57، اگر این شهر واقعا و به صورت کامل متعلق به یکی از این دو قشر می بود، مطمئنا یکی از آنها این جنگ بر سر قلمرو را پس از دو دهه تقابل روزمره این دو ماهیت متفاوت (درست مثل همان زمان) برنده می شد. این شهر به هیچکدام از این دو گروه به صورت کامل تعلق ندارد و هیچ طرفی قادر به پذیرش این واقعیت نیست؛ و البته این شهر هم هیچگاه از اینکه به این دو قشر بفهماند که “باید” در کنار هم زیست کنند، عقب نمی نشیند. متوجه شدم که: تهران، برای خودش مغز دارد و فکر می کند.

Dried Nuts & Fruits Store in Tajrish. Photo: Angela Corrias

آجیل و خشکبار در میدان تجریش تهران. عکس: آنجلا کوریاس

راجع به عطرهای و ادویه های عجیب بازاری و پارچه های نفیس مخصوص ایران بهتان نمی گویم. نمی گویم از بازار بزرگ قدیمی تهران و قالیچه های نفیس ایرانی، که رویشان طرح مینیاتوری زنان فرشچیان با چشمهایی پر از ناز و موهایی کمند که با نخهای ابریشمی بافته شده اند. نیازی نیست که از آجیل تواضع و مکانهایی چون آن بگویم، جایی که ظرفهای بزرگ پر از خشکبار، پسته، بادام و نقل بادام دار در آن قرار گرفته اند و مشتریان گاها حدود یک ساعت در آن همچون کودکی در یک مغازه شکلات فروشی، به گشت و گذار می پردازند و از آجیلها و محصولات مختلف می چشند و به فروشنده ها که لباس سنتی قاجاری بر تن کرده اند می گویند که از کدام محصول و از هر کدام چه مقدار برای خرید می خواهند.

نه. نیازی نیست که دل شما را با تعریف از زعفران و خاویار ایران که بهترین نوع خود در جهان هستند، آب کنم. چرا؟ چون این ها همگی تحریم شده اند، علتش این است! تجارت این کالاها و همینطور دیگر محصولات ایرانی در خارج از این کشور، مجاز نیست، که جای افسوس دارد؛ چرا که دیگر جهانیان همیشه به دنبال یافتن چیزهای بهتری در زندگی هستند و ایران، از این لحاظ کشور پرباری به نظر می آید.

Adhan from the Minaret of a mosque in Iran


اذان از گلدسته مسجدی در ایران

در اواخر سفرم، بعد از اینکه با بسیاری از خویشاوندانم آشنا شدم، سعی کردم کمی به درون دنیای خودم بازگردم. صبحها زودتر از بقیه از خواب بلند می شدم تا صدای “اذان” را که نوایی آهنگین برای فراخواندن مسلمانان به برپایی نماز است، بشنوم، صدایی که از بچگی ها به یاد داشتم. این یکی از چیزهایی بود که دلم برایش تنگ شده بود؛ می خواستم این بار آن را در سکوت، و تنها بشنوم. خطاب به کسانی که ایران را ترک کرده اند: ما ایران را ترک می کنیم، اما ایران هیچگاه ما را ترک نخواهد کرد، من به این مسئله ایمان دارم. در اندیشه بازگشت، همواره خاطراتی خاص در ذهن ما تداعی می شوند که همواره ما را به سمت خود فرامی خوانند و هنگامی که به وطن بازگشتیم، این ها اولین خاطراتی هستند که می خواهیم هرچه زودتر، و برای بار دیگر تجربه شان کنیم.

حس می کردم خیلی وقت است که ایران را ترک کردم. اما در واقع تنها 13 سال از ایران دور بودم. اما در این 13 سال، من و این کشور تعامل بسیاری با هم داشتیم و هر دو رشد بسیاری کردیم. ایران در دید من کشوری بود که دوباره متولد شده و در این تولد، برای خود هویتی کاملا متمایز از آنچه پیش تر داشته است پیدا کرده است، به طوری که هیچکس هنوز نمی داند که این گذشته چه بوده و چه حسی باید به آن داشت.

اطلاعات من از دولت و سیاست ایران همینقدر کامل و ساماندهی شده نیست. من تنها چیزهایی را می دانم که با چشمان خود دیدم. و چیزی که من دیدم، کشوری بود پر از مردم پر تلاش که همواره در حال کار هستند. درست مثل تمام مردمی که در کشورهای دیگر هر روزه مشغول تلاش هستند. از دیدگاه منی که با این شعار یعنی”تمام انسانها برابر خلق شده اند” بزرگ شده ام و هر روزّ اهمیت آن به من گوشزد شده است، ایران شایسته فرصت برابری است که در اختیار دیگر مردم جهان قرار گرفته است. و امیدوارم روزی، ایرانی ها به این حق دست پیدا بکنند.

*گل آفرین رازی یک آمریکایی ایرانی متولد ایران و دانشجوی ارتباطات است. می توانید از طریق twitter با ایشان در ارتباط باشید: @prrrsiankitten 

بارغندان: جشن افطار ایرانیان ارمنی

مهدیه جهانگیر – آش روی میز افطار، غذایی ایرانی است که از مخلوط حبوبات و سبزیجات میپزند. ایرانی‌ها میز افطار را با آش و غذاهای خوشمزه ی دیگر تا جایی که مقدور باشد رنگارنگ تزیین می کنند. از یک شب قبل از آنکه ماه روزه داری آغاز شود، خانواده و خویشاوندان دور هم جمع میشوند. در آن شب بخصوص همدیگر را به اسم صدا میکنند و همانطور که همه انسان ها در برابر چشمان بینای خداوند برابر هستند، بدون در نظر داشتن جایگاه اجتماعی و مالی دور میز افطار می نشینند.  روزه گرفتن از یک روز قبل از ماه مبارک رمضان آغاز می شود. ولی این داستان خانواده های مسلمان ایرانی نیست. بلکه داستان بارغندان است. ایام مقدسی که ایرانیان ارمنی آن را با هموطنان مسلمان خود جشن می گیرند. ادامه مطلب

فشن حجاب خیابانی: سبک ایرانی

مهدیه جهانگیر—رنگارنگ، شاداب، دل پسند و شیک. مد در خیابانهای شهرهای ایران، اغلب با آنچه که رسانه های جریان اصلی و حاکم از ایران به نمایش در می آورند، منافات دارد. این رسانه ها، ایران را به عنوان جامعه ای تاریک و بی روح، که در آن زنان مجبورند از سر تا نوک پاهایشان را با یک جامه کاملا سیاه بپوشانند، معرفی می کنند. این نوع پوشش شباهت بسیاری به طرز لباس پوشیدن زنان در کشورهایی همچون عربستان سعودی دارد. زنان ایرانی از ابتدای ورود اسلام به این کشور، نوع پوشش و طریقه لباس پوشیدن خاص به خود را داشته اند. امروزه، رسانه های غربی در صدند تا هویت و تصویری مشابه با آنچه در بسیاری از دیگر کشورهای مسلمان دیده می شود، برای زنان ایرانی ایجاد کرده و سبکی ایرانی از حجاب را میان زنان این کشور جا بیاندازند. اما به راستی، سبک حجاب ایرانی چگونه است؟ ادامه مطلب

نشانه های زودیاک یا منطقه البروج فلکی و تقویم ایرانی

مهدیه جهانگیر*— برخلاف سالهای قبل که لحظه سال تحویل را با ویدئو چت و از طریق اینترنت به صورت مجازی با خانواده ام می گذارندم، امسال عید را در کنار خانواده ام و از نزدیک جشن گرفتم. خیلی جالب است که تقویم ایرانیان در همه جای دنیا درست در یک زمان آغاز می شود. به همین علت است که هیچوقت دسترسی به خانواده ام هنگام سال تحویل کار مشکلی نیست و همیشه می توانم در خنده ها و اشکهای شادی پس از اعلام تحویل سال از طریق تلویزیون ایران با خانواده ام شریک باشم. برای مثال، اگر حتی سال ساعت 2 بعد از ظهر تحویل شود، ساعت در چین حدود 7 بعد از ظهر است و به همین علت است که هیچگاه سال نو را به تنهایی جشن نگرفته ام. اما اینکه این اتفاق چه طور با این دقت و درستی رخ می افتد و تقویم ایرانی چطور کار می کند، مسأله آنچنان پیچیده ای نیست.

نجوم ایرانی

طالع بینی، یعنی مطالعه ستارگان، ریشه در بسیاری از تمدنهای باستانی دارد. این کار مجموعه ای است از روشها، سنتها و عقایدی که طی آن از علم به موقعیت نسبی اجرام آسمانی و جزئیات مربوط به آنها برای فهم و تعبیر اطلاعات شخصیتی، امور اسانی و دیگر امور زمینی استفاده می شود.

بعدها، طالع بینی و نجوم در جهات متفاوتی به حرکت خود ادامه داد؛ نجوم تبدیل به یکی از علوم اصلی شد در حالی که به نجوم بیشتر به عنوان یک علم پنهان نگاه می شود.

انواع مختلفی از طالع بینی وجود دارد: عربی و فارسی، چینی، هندی، یونانی، مصری/مدیترانه ای، غربی، بابلی/آشوری، اسلامی، یهودی، مایائی، غیره. در اینجا تمرکز ما بر روی رابطه میان دایره زودیاک و تقویم ایرانی/پارسی است.

برج حمل (قوچ): از 21 مارس تا 20 آوریل معادل ماه فروردین اولین ماه تقویم ایرانیان است که در اولین روز بهار، یعنی 21 مارس آغاز می شود.

برج ثور (گاو نر): از 21 آوریل تا 21 مه معادل اردیبهشت ماه دوم تقویم ایرانیان

برج جوزا (دوپیکر): از 22 مه تا 23 ژوئن معادل خرداد ماه سوم تقویم ایرانیان

برج سرطان (خرچنگ): از 24 ژوئن تا 22 ژوئیه  معادل تیر ماه چهارم تقویم ایرانیان

برج اسد (شیر): از 23 ژوئیه تا 22 اوت معادل مرداد ماه پنجم تقویم ایرانیان

برج سنبله (خوشه): از 23 اوت تا 22 سپتامبر معادل شهریور ماه ششم تقویم ایرانیان

برج میزان (ترازو): از 23 سپتامبر تا 23 اکتبر معادل مهر ماه هفتم تقویم ایرانیان

برج عقرب (کژدم): از 24 اکتبر تا 21 نوامبر معادل آبان ماه هشتم تقویم ایرانیان

برج قوس (کمان): از 22 نوامبر تا 21 دسامبر معادل آذر ماه نهم تقویم ایرانیان

برج جدی (بزغاله نر): از 22 دسامبر تا 19 ژانویه معادل دی ماه دهم تقویم ایرانیان

برج دلو (آب کش): از 20 ژانویه تا 18 فوریه معادل بهمن ماه یازدهم تقویم ایرانیان

برج حوت (ماهی): از 19 فوریه تا 20 مارس معادل اسفند ماه دوازدهم تقویم ایرانیان

بر این اساس، همانطور که در بالا مشاهده می کنید، می توانید تاریخ دقیق تولدتان را در تقویم ایرانی محاسبه کنید. تولد من 11ام اردیبهشت است که مصادف با اول ماه مه در تقویم غربیست. در ایران همانند بقیه نقاط دنیا، این روز، روز جهانی کارگر است.

تقویم ایرانی

تقویم ایرانی بر اساس سیستم نجومی خورشیدی است. دوستان غیر ایرانی من اغلب وقتی به آنها می گویم ما در ایران از تقویم متفاوتی استفاده می کنیم، تعجب می کنند. با چشمانی گرد شده از من می پرسند “واقعا؟!”. بله واقعا! اگرچه در تقویم ایرانی تاریخهای غربی و اسلامی نیز گنجانده شده است اما تاریخ ایرانی به طور معمول در زندگی روزمره مورد استفاده است. شمارش تقویم حال حاضر از سال 17 پس از هجرت (638 پس از میلاد) آغاز شد، با در نظر داشتن اینکه سال اول، سالی است که حضرت محمد از مکه به مدینه مهاجرت کرد. این سال به 365 روز، 12 ماه و 4 فصل تقسیم می شود. به شکلی که هر فصل شامل سه ماه است. هر ماه در فصول گرم تابستان و بهار دارای 31 روز است. در فصول سرد ماهها، به جز ماه آخر که هر چهار سال بین 29 و 30 روز متغیر است، 30 روز دارند. به همین سادگی و نظم! به یاد داشتن روزهای ماه و حدس زدن تاریخ بر اساس تقویم ایران کار آسانتریست.

اگرچه تقویم فعلی از هجرت حضرت محمد شروع می شود اما تاریخ آن به هزاران سال پیش باز می گردد و راجع به نحوه به وجود آمدن آن داستانهای بسیاری وجود دارد. اکثر ردپای داستان شاه جمشید ایرانی و پیروزیش در برابر سیاهی و شیطان در اکثر این داستانها می توان مشاهده کرد. در عین حال، قرنها بعد، این تقویم بار دیگر توسط خیام تنظیم شد.

سال پیش دوست عزیزی ترجمه شعری را از عمر خیام، شاعر پر آوازه ایرانی، به چینی به من داد. این شعر به من ثابت کرد که شهرت خیام فراگیر و جهانی است و اشعارش در سرتاسر جهان شناخته می شود. با این حال، کمتر کسی او را به خاطر کارهای بزرگش در زمینه نجوم می شناسد. مثلا تنظیم مجدد تقویم ایرانی به حالت فعلی. او توانست نادرستی های تقویم ایرانی را اصلاح کند. این کار با اضافه کردن یک روز به ماه آخر، یعنی اسفند، به صورت هر چهار سال یکبار و تبدیل آن از 29 به 30 روز میسر شد. بدین طریق تقویم درست و دقیق باقی می ماند. تقویم ایران به خاطر تلاشهای او نه تنها از تقویم گریگوری (مسیحی) درست تر است بلکه صحیح ترین نوع محاسبه سال شمسی در کل جهان به شمار می رود.

*مهدیه جهانگیر بلاگ نویس ایرانی و فعال رسانه های اجتماعیست. او مدیر پروژه رویای ایران است.

مامان بزرگ محافط ایرانی من

آودری اسکات*— به نظر می رسد این یک قانون نانوشته در این گوشه از دنیا است (منظورم از این گوشه دنیا، آسیای مرکزی، قفقاز و خاورمیانه بزرگ است) که اگر یک مسافر زن باشید، زنان اهل این منقطه—به خصوص زنان کهن سالتر—باید به دنبال شما راه بیافتند و از شما مراقبت کنند.

به نظر که همینطور است. برای ما که در پرواز تهران این اتفاق افتاد.

در هواپیما کنار یک پیرزن ایرانی که کیفش را محکم در دستانش گرفته بود و روسری سیاهی به سر داشت نشستیم (در ابتدا تعجب کردم، از خودم پرسیدم: روسری من خیلی روشنه؟). بلند شد و اجازه داد که بتوانیم به صندلیمان برسیم و بی صبرانه متنظر آن بود که سر جایمان بنشینیم.

پرسید: “آلمانی هستین؟”

“نه، آمریکایی”

چشمانش گرد شد و با تعجب پرسید “آمریکا؟”

سرم را به نشانه تصدیق تکان دادم و لبخندی زدم، و سعی کردم توی ذوق این پیرزن نزنم. ادامه داد “اوه، خوبه. خیلی خوبه. مردم آمریکا خوبن. مردم ایرانم خوبن”

روح مادرانه اش داشت گل می کرد. به سر نپوشانده ام با نگرانی نگاهی کرد، به چادر و روسری اش اشاره نمود و پرسید “ازینا داری؟”

روسری ای که به تازگی از استانبول خریده بودم از کیفم درآوردم. روسری را سرم کردم، سرش را تکان داد و با انگلیسی دست و پا شکسته اش  گفت: “ایران، نیاز داری، الان نه.”

لبخند گرم و بزرگی به من زد؛ می توانسم احساس آرامش و اطمینان خاطری را که در صورتش بوجود آمده بود حس کنم؛ مطمئن شده بود که برای ورود به ایران آماده ام.

فرود در تهران

حدود ساعت 2 بامداد برای فرود در تهران از خواب بیدار شدیم. به مادربزرگ ایرانیم نگاهی انداختم. دو عدد شکلات بسته بندی شده روی سینی جلویش بود. مثل اینکه منتظر بود بیدار شویم تا این جایزه ها را به ما بدهد!

پینشهاد داد که “باید بیشتر در تهران بمونید. بعدش بیاید خونه من.” از او بسیار تشکر کردم و توضیح دادم که ما به همراه یک تور به اینجا آمده ایم و قادر نیستیم برنامه سفرمان را خودمان تنظیم کنیم. البته داستان کمی متفاوت بود و هر دو این را می دانستیم، اما نیازی به توضیح نبود.

لبخندی زد و گفت “باشه. دفعه دیگه”

همانطور که با دستانی نابلد و خیلی آماتوری مشغول بستن روسریم بودم، مامان بزرگ سرش را به نشانه تصدیق تکان داد و گفت: “مثله ایرانیها”

مثل اینکه، درست انجامش داده بودم. پس از آن، ژاکت بلند روپوش مانندم را به تن کردم. مامان بزرگ لبخند دیگری از روی رضایت زد و گفت “آره. بهتر شد.”

دوباره، احساس اضطراب خفیف و ناشناخته ای به من دست داد.

مشخص بود که تصدیق او برای این نیست که دوست دارد مرا در پوشش مذهبی ببیند نیست؛ بلکه می خواست از من در برابر هر گونه توجه بی مورد حفاظت کند. اینکه او پوشش مرا تایید می کرد، احساس راحتی به من می داد؛ مطئنا او هنجارهای پوششی ایران را خیلی خیلی بهتر از من می شناسد.

به دور و برم نگاه کردم و متوجه شدم که تمام زنان اطراف روسری سرشان کرده و مانتو پوشیده اند. انتظار داشتم که چادرهای مشکی که تمام بدن را می پوشانند ببینم، اما با صحنه هایی مواجه شدم که نشان می داد پای به سرزمینی کاملا متفاوت با آنچه می پنداشتم می گذارم.

هنگام خروج، مامان بزرگ میان جمعیت همسفرانمان لحظه ای توقف کرد تا مطمئن شود همراه او خارج می شوم. دستم را گرفت تا مرا به مسیر درست هدایت کند و به صف مخصوص مسافران خارجی ها برساند. وقتی که این مسئولیت خطیر را با موفقیت به انجام رسانید، دست تکان داد، برایمان سفر خوبی را آرزو کرد، و به درون صف مخصوص خودشان رفت.

درس: حتی اگر دنیا تمام هم شده باشد، مامان بزرگها شمارو نزدیک خودشون نگه می دارن

*آدری اسکات یک مسافر آمریکاییست. او برای Unconcerned Market می نویسد.

 

Subscribe to Website via Email

Membership
A member of the Professional Travel Bloggers Association