راهنمایی

Page 1 of 212

از آریوبرزن تا تنگ تامرادی: سفر جاده ای به تاریخ کهکیلویه و بویراحمد

کیجا * – روز سوم سفر ما (شنبه 10 فروردین) در واقع نوعی جاده گردی و لذت بردن از طبیعت زیبای کهگیلویه و بویر احمد بود . شب پیش در یاسوج خوابیدیم و صبح اول به میدان اصلی شهر آمدیم میدان آریو برزن. آریو برزن نام سردار ایرانی بود که در کوههای پارس در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند. نام آریوبرزن در پارسی کنونی به گونه آریابرزین هم گفته و نوشته می‌شود که به معنی ایرانی باشکوه‌است.

Ario Barzan in Yasuj

میدان آریو برزن در یاسوج

از یاسوج به سمت سپیدار در حرکتیم و بعد به سمت دره تامرادی ادامه مسیر می دهیم . جاده های این استان واقعا شگفت انگیزه به طوریکه وقتی واردش می شوید مقصد را فراموش می کنید و محو تماشای این جاده ها می شوید . صبحانه ای کنار جاده و کنار طبیعت می خوریم. . برای ادامه مسیر آماده می شویم اما ماشین به مشکل بر خورده و باید برای تعمیر به یاسوج برگردد. چند نفر از دوستان با وانتی که از جاده رد می شد به سمت دره تامرادی رفتند.

Ario Barzan in Yasuj Closeup

مجسمه آریو برزن در یاسوج

اما من به همراه چند نفر دیگر تصمیم گرفتیم دیرتر به تنگه برسیم و کمی در این جاده ی زیبا قدم بزنیم . جاده آرام و ساکت بود گردشگر نمیدونم بگم خوشبختانه یا بدبختانه خیلی کم بود. آبشار تنگ تامرادی در فاصله ۵۵ کیلومتری از شهر یاسوج پایتخت طبیعت ایران زمین که در مسیر جاده گچساران واقع شده و ارتفاع آن بیش از 15 متر می باشد. وجود چهار آبشار با ارتفاع ۸ تا ۱۰ متری و حوضچه های آب در مسیر آب زلال و بسیار خنک این آبشار و همچنین وجود غارهایی که آب از دل آن می گذرد و آب مداوم از سقف آنان چکه می کند باعث شده است که هر چه بیشتر بر جذابیت و خاص بودن آن بیفزاید. طبیعت زیبا و جنگل بلوط اطراف این آبشار زیبایی خاصی به این منطقه بخشیده است.

شاید به دلیل همین کم بودن گردشگر در این منطقه بود که این طبیعت،بکر و زیبا باقی مانده بود. جاده ساکته و گهگاهی صدای آواز پرنده ای شنیده می شود. نمایی از جاده که از آن گذز کردیم. این طبیعت باورنکردینه و سیر نمی شویم از تماشای آن. ناگفته نماند که این جاده ها در عین زیبایی ممکن است خطر ناک هم باشد به خصوص در شب.

The place we had breakfast

جایی که صبحانه خوردیم

صخره ها کوه ها و دره های در هم آمیخته شده کم نبودند. بعد از کمی قدم زدن وانت برگشت و ما هم با وانت راهی دره شدیم . من به شدت سرما خورده بودم و برای اشتباهی که مرتکب شده بودم (خوردت قرص) حالم به شدت بد شد و هر آن احساس میکردم بیهوش میشم . به دره تامرادی رسیدیم و من به محض پیاده شدن از ماشین نقش بر زمین شدم. دوستان زیر بغلم رو گرفتن و روی زیر انداز دراز کشیدم و به خوابی عمیق فرو رفتم ساعت حدودای 8:30 صبح بود وقتی بیدار شدم ظهر شده بود و من هیچی نفهمیده بودم .

بعد از اینکه بیدار شدم وقت ناهار بود بچه ها یکی یکی آمدن تا آشی که شب قبل به خانمی در یاسوج سفارش داده بودیم رو بخوریم (شله ماشکار) اون آش واقعا مقوی بود و حالم رو بهتر کرد . این آبشار یکی از آبشار های دره تامرادی هست که نزدیک شدن بهش نیاز به خطر کردن داشت و چون من یکی از تلفات سفر بودم ترجیح دادیم از دور ثبتش کنیم ( البته تلفات سفر ما به اینجا ختم نشد ولی هرچه بود به خیر گذشت) این دره روبه روی همان آبشار واقعا عظمت داشت و بزرگ بود.

the road in Tang-e Ta Moradi

جاده در تنگ تامرادی

تاریخچه دره تامرادی :

‘جنگ تنگ (دره) تامرادی جنگ بزرگی بود که در سال ۱۳۰۹ بین نیروی شاهنشاهی ارتش ایران به فرماندهی امیر لشکر حبیب الله شیبانی از یک سو و طوایف ایل بویراحمد به فرماندهی لهراسب باطولی- میر غلام شاه قاسمی – سرتیپ خان، شکرالله خان و غلام حسین خان (هر سه از خوانین بویراحمد) درسوی دیگر که با پیروزی کامل بویراحمدی‌ها همراه بود. وقت لذت بردن از زیبایی های دره تامرادی به پایان رسیده و ما باز باید راهی جاده شویم . به سمت شهرستان باشت.

برای رسیدن به باشت باید از مرز استان استان فارس و کهگیلویه رد بشیم بین راه از کنار رودخانه ای عبور کردیم که در نقشه به نام رودخانه و تنگه شیو ثبت شده است کمی کنار رودخانه نشستیم .
به نظر میومد که آب رودخانه مانند هر رودخانه ای دیگر کم شده. بعد از رودخانه درست در نقطه مرز استان فارس و کهگیلویه به پل پریم (پرین) میرسیم پلی قدیمی و نیمه ویران

پل پریم مجموعه ای از پل های هخامنشی و ساسانی است که در ادوار گذشته در بخش های مختلف رودخانه بنا شده است. آخرین پل که متعلق به دوره ساسانی است هم اکنون بخش هایی از آن پا برجا مانده که بقایای به جا مانده از آن شامل 13دهانه طاق چشمه و پایه ستون های بزرگ است.

The ancient and the new bridges side by side in Tang-e Ta Moradi

پل های قدیم و جدید بر روی رودخانه

محل احداث پل پریم یکی از نقاط استراتژیکی بوده که از عهد باستان تا دوره معاصر مورد توجه قرار گرفته است،پلی که بر روی رودخانه زیبا و مملو از ماهی های رودخانه ای قرار دارد. به توجه به مرمت های صورت گرفته، این سازه تاریخی بیش از گذشته جلوه گری می کند به طوری که مسافران جاده ترانزیتی فارس به خوزستان بلافاصله پس از تماشای این منظره بکر وتاریخی درا ین محل مدتی را به فراغت می پردازند. راه شهرستان باشت را دنبال می کنیم اما قبل از رسیدن به دنبال بنای تاریخی می گردیم که همه از نام این بنا تعجب کردیم و در انتظار دیدن آن به سمت روستای شوش سفلا می رویم.

دو گور دوپا

در بین دشت ها و تپه های سر سبز اطراف روستا دو ستون سنگى نسبتاً بلند سر به آسمان کشيده که به (گور دوپا) یا (دو گور دوپا) معروف است. بنا به روايتى اين دو ستون باقى ماندهٔ آتشکده‌اى است که به قبل از اسلام تعلق دارد. داستان جالبی از مردم روستا شنیدیم که این دو گور مربوط به دختر و پسری میشود که به نفرین پیر زن تبدیل به ستون سنگی می شوند که روی سرشان کاسه ای است. به باشت می رسیم و در انتظار صبحی دیگر و ادامه راه استراحت میکنیم.

Do goor-e Do Pa columns in Sush-e Sofla

ستون های دو گور دو پا در شوش سفلی


* کیجا، وبلاگ یک سفرنامه نویس زن ایرانی است. این مطلب توسط تیم رویای ایران به انگلیسی ترجمه شده است. شما میتوانید نسخه ای فارسی از این مطلب را در این وبلاگ بخوانید.
ادامه مطلب

عجایب ناشناخته و بکر چابهار

بهرام * – امروز عزم ديدن يكي از جاذبه هاي طبيعي چابهار به نام گل افشان رو داشتيم . از شب قبل با همون آژانسي كه ما رو از فرودگاه آورده بود هماهنگ كرده بوديم كه ما رو با 70 هزار ببره اونجا و بياره . صبح اومد دنبالمون حدود 80 كيلومتري راه بود از چابهاربه سمت بندرعباس . مسير جالبي بود وقتي رسيديم با يك منطقه خشك كه يك تپه گلي وسطش بود روبرو شديم .

ادامه مطلب

بندر انزلی: شهر ارزشمند و بارانی

پس از بازدید از شهر تماشایی ماسوله، به سمت شهر توریستی بندرانزلی چسبیده به دریای خزر رفتیم. انزلی یک بندر آزاد تجاری در نزدیکی رشت، مرکز استان گیلان است. نزدیک به شب بود که به بندرانزلی رسیدیم؛ هوا ابری بود و خورشید همچنان در آسمان تیره و تار دیده می شد. ادامه مطلب

عجایب ایران: رکوردهای جهانی در جذب توریست

پسوند “..ترین” وقتی به واژه ای اضافه می شود، نظر اکثر افراد را به خود جلب می کند. همین شکل توصیف، باعث شده است تا بسیاری از گردشگران و مسافران ایران را در مسیر سفر خود قرار دهند. “..ترین” بودن در یک چیز، آنقدر جذاب به نظر می رسد، که بسیاری از مردم سعی می کنند با استفاده از آن به طرق مختلف، برای کشورشان تبلیغ و نظرها را به سمت آن جلب کنند. برای مثال، برجی در نقطه ای از جهان ساخته می شود که بلند”ترین” برج جهان است، تنها به این دلیل که به همین عنوان شناخته شود و نظر توریستها را به خود جلب کند. ادامه مطلب

بر بامهای ماسوله: شهری در مه

مهدیه جهانگیر *- در بالکن چوبی و پشت گلهای شمعدانی، پیرمرد مردمی را تماشا میکرد که در حیاط خانه اش رفت و آمد میکردند. صدای ماشین ها از فاصله بسیار دوری شنیده می شد. اما هیچ وسیله نقلیه موتوری اجازه ورود به این مکان را نداشت. من این مسئله را خوب می دانستم. سالها پیش وقتی که بچه بودم یکبار به این شهر آمده بودم. تصویر واضحی از آنچه که در آن زمان دیدم به خاطر ندارم. آن وقتها، ماسوله به عنوان یک شهر توریستی شناخته نمی شد و ما پس از سیلی که تمام آن منطقه را گل آلود کرده بود، به آن جا سفر کردیم. این بار، بار دومی بود که به بهانه نشان دادن استان زادگاهم به دوست تاجیکم، پای به این شهر گذاشتم. ادامه مطلب

سفر به گذشته در منطقه باستانی ابیانه، ایران

آنجلا کوریاس—در جستجوی همیشگی ام به دنبال غیرمنتظره ها، اینبار با منظقه بسیار زیبا و فراحقیقی ابیانه مواجه شدم؛ این منطقه در مرکز ایران و در 300 کیلومتری تهران، در استان اصفهان قرار دارد. هرکس که از سفر به مکانهای ناشناخته لذت می برد، این روستا را بهشتی بر روی زمین خواهد یافت.

Old buildings in Abyaneh

ساختمانهای قدیمی در ابیانه/عکس: آنجلا کوریاس

پس از عبور از رشته کوههای فوق العاده دیدنی و  مسحورکننده آن منطقه، که چون ستون فقران طبیعت ایران هستند، حدود عصر  به ابیانه رسیدیم. به موجب رسیدن به مقصد، مستقیما به هتلمان که به سبک بسیار زیبای سنتی تزئین شده بود رفتیم و بلافاصله،  پس از اینکه کمی خودمان را جمع و جور کردیم به سالن غذاخوری رفتیم؛ در آنجا هم میزهای معمولی وجود داشت  و هم تختهای بزرگ و راحت، شبیه به نیمکتهای بزرگ، که محلی ها روی آنها غذا می خوردند و بعد از غذا استراحت می کردند.

Large sofa in the dining hall

سوفا یا نیمکتهای مبلی بزرگ در سالن غذاخوری/عکس: آنجلا کوریاس

برای شام، “دیزی” خوردیم که یک غذای سنتی ایرانیست و از گوسفند درست شده و در کاسه سرو می شود؛ هر کسی می بایست چربی گوسفند درون کاسه خود را له بکند و بکوبد و سپس نان تکه شده و سس حاوی سبزیجات خرد  شده و گوشت را به آن اضافه کند.

منظره اتاق بسیار زیبا و لذت بخش بود: زنجیره ای از کوههای قرمز بکر و دست نخورده که روستای باستانی را در خود محصور کرده بود؛ این کوهها تماما از خاک رس قرمز ساخته شد بودند. از هتل تنها می شد مقدار کوچکی از این منظره را دید و با غروب آفتاب هر چه که بیشتر در تاریکی و ابهام فرو می رفت، این صحنه مرا بیشتر شگفت زده و مبهوت می کرد.

تلاش کردم تا مراحل مختلف خوردن “دیزی” را کنار هم قرار دهم:

I tried to put together the steps of eating

خرد کردن نان و سپس ریختن سس مخصوص روی آن/عکس: آنجلا کوریاس

با دیدن مکانهای جدید، و هرچه بیشتر در زمان به عقب بازمی گشتیم، بر علاقه  و شور من نسبت به تاریخ افزوده می شد؛ در ابیانه، ما حدود 2000 سال در زمان به عقب بازگشتیم.

ابیانه، که در پایه کوههای کرکس بنا شده است، بهترین مکان برای لمس امپراتوری پارس از نزدیک است؛ از سبک معماری این منطقه، که در آن کاملا از خاک رس قرمز استفاده شده است، گرفته تا سنتهای غرورانگیزی که در آن حفظ شده اند؛ این روستا، ترکیبی است از طبیعت منطقه و ایران باستان. ابیانه مکانیست که در آن مرز میان مکان و زمان نامعلوم است، شاید شما هم مثل من به دنبال چنین مکانی بودید.

Camera con Vista - The view from our room

اتاقِ دارای منظره – منظره بیرون از اتاق ما در هتل/عکس: آنجلا کوریاس

طرح و نقشه شهر نامنظم و پیچ در پیچ است، ساختمانها از قابهای نامعین ساخته شده و رنگشان  قرمز است. محلی ها نسبت به سنتهایشان بسیار حساس هستند و آن ها را به راحتی و به اسم گردشگری یا جهانی سازی، در اختیار هیچکس قرار نمی دهند. زنان، با غرور از حجاب رنگارنگ و طرح دار خود، که شکل رایج پوشش آنهاست،  صحبت می کنند، که این بیشتر نوعی واکنش عجیب است به سادگی سنتی محیط اطرافشان.

جدای از خانه های قدیمی، در ابیانه همچنین آتشخانه ای زرتشتی که به دوران ساسانیان بازمیگردد، برای بازدید گردشگران وجود دارد؛ علاوه بر این، وجود قصرهای تاریخی، یک مکان زیارتی و 8 مسجد که از این میان 3 عدد (حاجتگاه، پرزله و جامع) جدا ارزش بازدید را دارند، این مکان را به سایت تاریخی ارزشمندی تبدیل کرده است.

Typical red house in Abyaneh

یک خانه قرمز رنگ در ابیانه/عکس: آنجلا کوریاس

در پیچ و خم کوچه های تنگ و باریک این منطقه، آدم به راحتی گم می شود و من، اگر محلی ها همراهم نبودند، قطعا گم می شدم (که البته این اتفاق می توانست برای من هم هیجان انگیز باشد و هم دوست داشتنی!). خانه های قرمز باستانی در راه اصلی سر از زمین بیرون آورده اند و خیابانهای کنار آنها این حس را در آدم ایجاد می کنند که انگار در هر مرحله، وارد  یک دوره تاریخی دیگر می شوید؛ آنگاه که اتومبیل وجود نداشت، نگاه که بشر احترام بیشتری برای طبیعت اطرافش قائل بود، آنگاه که زندگی جمعی برای مردم حیاتی و ضروری بود. احساس می کردم در جهانی دگر سیر می کنم.

Having a walk in ancient Abyaneh / Photo: Angela Corrias

قدم زدن در منطقه باستانی ابیانه/عکس: آنجلا کوریاس

راهنما همیشه به من می گفت: “تو همیشه آخری!”. راست می گفت، بودم، البته شاید این یک تلاش ناخودآگاه بود برای طولانی تر کردن بازدید و تاخیر در بازگشت به واقعیت..!

*آنجلا کوریاس یک عکاس آزاد، سفرنامه نویس و  گزارشگر مجله Forbes در رم است. او گزارشات خود را روی وبسایت شخصیش به نام “در جستجوی غیرمنتظره ها” به این آدرس قرار می دهد:

http://chasingtheunexpected.com/

ادامه مطلب

لاهیجان: گردش در زادگاهم به عنوان یک توریست

 

مهدیه جهانگیر—برخی مردم این شهر را “زیبای خفته در زیر باران” نامیده اند زیرا هنگام پاییز، وقتی که آسمان خاکستری رنگ و بارانی، و هنگام زمستان، وقتی برفی و غم انگیز می شود، همچنان زیبا و دل انگیز است. اما لاهیجان، این شهر کوهستانی که در پایه های رشته کوه البرز، در شمال ایران آرام گرفته است، در چشمان من روزهای زیباتری نیز دارد. این شهر را وقتی آفتاب در هوای شرجی تابستان می تابد، و وقتی که برگهای چای به هنگام بهار سبز می شوند، بیشتر دوست دارم.

ادامه مطلب

منطقه طلّاب مشهد: مرکز دنیا

مهدیه جهانگیر—اهالی منطقه طلاب می گویند: “چه جزو بدترین مردم باشی یا بهترین آنها، اگر اهل طلاب باشی، معروف خواهی شد!” طلاب کلمه ای عربیست و به معنی دانشجو است. منطقه طلاب از قدیمی ترین و معروف ترین محله های مشهد است که احتمالا توسط آیت الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری برای دانشجویان دروس مذهبی که در شهر سکونت داشتند، بنا شد. با این حال، بعدها، بسیاری از مردم عادی کم کم شروع به آمدن به این منطقه و زندگی در آنجا کردند. ادامه مطلب

راهنمای زبان پارسی: چگونه در ایران تاکسی بگیریم

اگر مایلید که تاکسی شما را مستقیما به مقصدی ببرد که می خواهید، این کلمه جادوئی را فراموش نکنید: دربست؟ دربست از لحاظ لغوی به معنای با در بسته است. اما مفهومش آن است که شما تاکسی را برای خودتان می خواهید و مایل نیستید آن را افراد دیگر به اشتراک بگذارید. اگر این مسئله را از پیش مشخص نکنید، راننده تاکسی مسیر همیشگی خودش را می رود و مسافران دیگر را نیز سوار می کند.

مذاکره کننده خوبی هستید؟

آدرس را به او بگوئید: من رو ببر به خیابان آزادی

گرفتن تاکسی دربست در ایران، برای خودش هنریست که تنها و تنها با ممارست و تمرین می توان آن را کسب کرد! راهش این است که کنار خیابانی که به مقصد شما منتهی می شود بایستید و دست راستتان را بلند کنید و بگوئید: تاکسی. ماشینهایی که پنجره شان پایین است معمولا تاکسی هستند. اما اگر قرار است تاکسی دربست بگیرید، بهتر است تا برای امنیت خود از ماشینهای زرد، سبز و نارنجی با پلاک نارنجی استفاده کنید و یا از اتومبیلهایی که روی بدنه ماشینشان آرم یا مجوز تاکسیرانی دارند.

قبل از سوار شدن، بهتر است که سر قیمت با راننده چانه بزنید.

تا[فلان جا] چقدر می شه؟

ایران سرزمین چانه زدن است! و اگر توانسته باشید هنگام خرید کردن این فن را یاد بگیرید، گرفتن یک تاکسی خوب با قیمت مناسب برای شما کار آسانی خواهد بود. اگر راننده تاکسی علاقمند باشد شما را سوار کند، سرعتش را کم می کند تا با شما مذاکره کند. از این اینجا می توانید، کرایه های متوسط تاکسی را در شهرهای مختلف ایران مشاهده کنید. به دلیل قیمت نسبتا کم سوخت، کرایه نسبت به سایر کشورها در این کشور ارزانتر است. برخی از رانندگان تاکسی، به قول معروف اهل دل هستند یعنی در چانه زنی با مسافر آسان می گیرند. برخی دیگر، البته، مذاکره کننده های سرسختی هستند. پس از توافق بر سر قیمت، وقت آن است که سوار تاکسی شوید:

لطفا منو ببر آنجا

راننده اهل دل

تاکسیهایی مجهز به تاکسیمتر، که از طریق آژانسهایی مثل 133 یا توسط خود هتل برای شما فراهم می شوند، کاملا خصوصی هستند و قیمتهای ثابتی دارند. این نوع آژانسها، معمولا تاکسی مخصوص بانوان نیز دارند، برای خانمهایی که مایلند با راننده زن این ور و آن ور بروند. در عین حال، چندباری هم در تهران برایم پیش آمده که سوار یک ماشین معمولی (شخصی) که راننده اش زن باشد شده باشم و این مسأله دیگر تبدیل به امری طبیعی شده است.

حالا اگر بخواهید تاکسی غیردربستی بگیرید چه؟ در پکن، شاید این فکر اصلا جالب به نظر نیاید اما در تهران و اکثر شهرهای ایران، تاکسی غیردربستی یا به اصلاح خطی، بسیار راحت و ارزان است چون هم زیاد هستند و هم اینکه تعداد بیشتری از مسافران را در یک زمان جا به جا می کنند. اما برای گرفتن تاکسی خطی، باید مسیر و آدرس خود را به درستی بدانید.

راننده تاکسی زن

چطور بروم به این آدرس؟ یا می شه روی نقشه نشون بدی؟

ایرانیها در آدرس دادن خیلی به آدم کمک می کنند. آنها اغلب به کسانی که ازشان آدرس جائی را بپرسند پاسخ می دهند. بنابراین در سوال پرسیدن تردیدی نداشته باشید. تنها مشکل، ممکن است محدودیت زبانی شما باشد که تا حدی می توانید با دانستن جهت ها و داشتن یک نقشه این مشکل را برطرف کنید:

ممکن است بگویند چپ یا راست

یا

به شما جهتی را نشان دهند شرق، غرب، شمال، جنوب

بر اساس این جهت ها، مقصدتان و جایی که در حال حاضر روی نقشه دارید، میتوانید بفهمید که باید از کدام تاکسی خطی استفاده کنید. بهتر است که از راننده تاکسی مقصد نهاییش را بپرسید و ببینید آیا به مقصد شما نزدیک است یا نه:

من به [اینجا] می روم. مسیر شما کجاست؟

ممکن است در شهرهای بزرگ مثل تهران، لازم باشد بعد از یک چهارراه یا جای دیگری از ماشین پیاده شوید. تاکسی ها معمولا ایستگاههای خاصی دارند. برای مثال تاکسیهای پل سیدخندان در میدان هفت تیر می ایستند. یا مثلا در میدان ونک، ایستگاه تاکسی برای مقصدهای مختلفی وجود دارد مثلا برای میدانهای اصلی شهر در شرق و غرب و شمال و جنوب.

اگر جایی هستید که هیچ ایستگاه خاصی برای تاکسیهای خطی وجود ندارد، یعنی مثلا اگر در میانه راه هستید، و قصد ندارید تاکسی دربست بگیرید، می توانید از همان سیستم دربست استفاده کنید، با این تفاوت که این بار نباید آن کلمه جادویی را به کار ببرید: فقط کنار خیابانی که در جهت مورد نظر شما قرار دارد بایستید، دست راستتان را بلند کنید و منتظر بمانید که یک تاکسی سرعتش را برای شما کم کند.

انبوهی از تاکسیهای زرد رنگ

Page 1 of 212
Subscribe to Website via Email

Membership
A member of the Professional Travel Bloggers Association